عبدالله مستوفى
376
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
را عامى وانمود ميكرد و بندى بمسؤليت مشترك نمىبست و همچو به نظر مىرساند ، كه ساير ادارات ابدا طرف توجه او نبوده سهل است آنها را خرابتر ، و بىنظمتر از آنچه هست ، ميخواهد . مثلا وقتى آموزگاران مدارس ، به جهت دير رسيدن حقوق خود ، اعتصاب ميكردند ، با اينكه در حقيقت در اين عمل اعتراض بر او كه چرا در تقسيم وجه مجال بساير وزارتخانهها نمىدهد ، بيشتر از مثلا تعرض بوزير فرهنگ ، يا وزير ماليه منظور نظر اعتصابكنندگان بود ، معهذا چيزى به روى خود نميآورد و رفقاى خود را واميگذاشت كه هرطور بتوانند با آموزگاران كنار بيايند ، و غائله را رفع كنند . باوجوداين ، وقتى مدير روزنامهء ستارهء ايران حسين صبا در روزنامهء خود ، نسبت بلقبهاى اعطائى برؤساى زعفرانلو ، كه در وقعهء قتل كلنل محمد تقى خان خودنمائى كرده بودند ، شرحى مسخرهآميز نگاشته بود ، او را بسه پايه بسته ، شلاق ميزد ، زيرا خوب احساس ميكرد كه اين نوشتهء روزنامهچى ، اگرچه راجع بهيئت دولت و شخص رئيس الوزراست ، ولى در واقع ، براى اظهار اسف و افسوس بر قتل كلنل محمد تقى خان ، و بنابراين ، بر ضرر شخص او است ، هيئت دولت ، و مخصوصا رئيس الوزراء هم ، از اين « پسر بزنيكه از پدرش مصلحت نكرده « 1 » » و با قلدرى و خودسرانه ، عملى را انجام داده بود شايد چندان بدش نيامد . زيرا واقعا نوشتهء روزنامهء ستارهء ايران ، مثل عموم شوخيهاى حسين صبا ، خنك و زننده بود و برئيس دولت كه هم قلعوقمع كلنل محمد تقى خان ، و هم اعطاى اين القاب ، بامر و اشارهء او بود بيشتر از سردار سپه ، كه حتى قواى او جزئى شركتى هم در اين وقعه نداشتند ، برميخورد . وزير جنگ از طبايع مستبد و عجول بود كه همين كه چيزى بنظرش مخالف ميآمد ، ميخواست كج كار را فورا راست كند . هنوز حولوحوشش دوسيهسازى برضد اشخاص را به او نياموخته بودند و نمىدانست كه باينوسيله بهتر ميتواند از دشمنهاى خود ، خويش را خلاص كند . گذشته از اين ، در آن روزها هنوز اشخاصى كه با اين قماش عمليات به او كمك بدهند در دسترس خود نداشت . نظميه و عدليه در اختيار او نبود ، كه منويات او بطور دلخواه برآورده شود . اين بود كه بناگزير ، حوادثى كه مادهء كتككارى حسين صبا را غليظتر ميكرد ، زياد اتفاق ميافتاد . ولى ، سردار سپه اين كارهاى خلاف رويه و قانون را چنان با فتوحات پىدرپى ، كه خبرش يكى بعد از ديگرى بمركز ميرسيد ، خلط
--> ( 1 ) - اين مثال مال دهاتيها است كه ميگويند : « پسر بزن از پدرش مصلحت نميكند » يعنى كارى كه بصلاح و صرفهء خانواده است نپرسيده و مشورت نكرده انجام مىكند و بزن در اينجا بمعنى كافى و لايق و كاردان و دلير و بابرش است ، مورد استعمالش بيشتر در مواردى است كه كوچكتر از كارهاى بزرگتر انتقاد كند و بزرگتر براى فهماندن بيكارگى كوچكتر و بىكفايتى او و بالاختصاص فهماندن اين مطلب كه تو كه ميديدى كار بد است چرا خودت را كنار كشيدى و مطابق نظريهاى كه اظهار ميكنى رفتار نكردى ، ميگويد : « پسر بزن از پدرش مصلحت نميكند » و اين مثل امروز در حق جوانهائى كه ميخواهند دست بسياه و سفيد نزنند و بيكار بگردند و همين كه كار عيبى پيدا كرد انتقاد كنند خيلى بمورد است .